حدیث روز
امام حسين (ع) فرمود: «اى مردم! خداوند بندگان را آفريد تا او را بشناسند، آن‏گاه كه او را شناختند، پرستش كنند و آن‏گاه كه او را پرستيدند، از پرستش غير او بى‏ نياز شوند». (بحار الانوار، ج ۵ ص ۳۱۲ ح۱ )

دوشنبه, ۸ آذر , ۱۴۰۰ Monday, 29 November , 2021 ساعت ×
بصیرت آفرینی در سخن و سیره امام هادی علیه السّلام
27 بهمن 1399 - 13:17
شناسه : 3906
1

اشاره تحقق جامعه شیعی بدون پیروی از سیره اهل بیت(ع) ممکن نیست؛ چراکه تمام برنامه ها و طرح های اجتماعی امامان؛ اعم از سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… برای اصلاح جامعه انسانی بوده است. در این مقاله سعی شده است با بررسی سیره و سخن امام هادی (ع)، الگویی ترسیم شود که با بهره بردن از […]

ارسال توسط :
پ
پ

اشاره
تحقق جامعه شیعی بدون پیروی از سیره اهل بیت(ع) ممکن نیست؛ چراکه تمام برنامه ها و طرح های اجتماعی امامان؛ اعم از سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… برای اصلاح جامعه انسانی بوده است.

در این مقاله سعی شده است با بررسی سیره و سخن امام هادی (ع)، الگویی ترسیم شود که با بهره بردن از آن به جامعه شیعیِ مدنظر اهل بیت(ع) نزدیک شویم.

قبل از شناخت اقدامات بصیرت آفرین امام هادی(ع) باید به زمانه شناسی یعنی نگاهی به عهد امام (ع) از منظر اوضاع سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دینی آن عصر بپردازیم.

شناخت شرایط زندگانی امام هادی(ع) و ناصبی ترین خلیفه عباسی
یکی از سخت ترین دوران در زندگانی اهل بیت(ع) دوران زندگانی امام هادی(ع) بود. امام هادی(ع) با شش تن از خلفای عباسی «معتصم»، «واثق»، «متوکل»، «منتصر»، «مستعین» و «معتز» هم زمان بودند.

هنگامی که متوکّل بر مرکب چموش خلافت نشست، امام هادی(ع) و پیروانش به شدت در تنگنا قرار گرفتند؛ به گونه ای که ظلم و ستمی که از ناحیه او بر آنان وارد شد، در دوره هیچ کدام از عباسیان دیده و گزارش نشده است.[۱]

او نقشه شیطانی تبعید امام هادی(ع) از مدینه به سامرا را در سر پروراند. او در نامه به عبدالله بن محمد (والی مدینه) چنین نوشت: «اگر نیازی به مکه و مدینه داری، علی بن محمد الهادی را از آن دیار دور گردان؛ چراکه او مردم را به پذیرش امامت خود فرامی خواند و گروه زیادی به پیروی از او تن داده اند.»[۲]

متوکل، ناصبی ترین و پست ترین خلیفه عباسی بود. یکی از بهترین تفریح های او، تمسخر امام علی (ع) توسط دلقکش بود. او ۱۷ بار قبر امام حسین (ع) را شخم زد و دست زائران حضرت را قطع می نمود.[۳] زبان ابن سکیت را فقط به جرم این که محب و دوستدار علی و آل علی (ع) بود، از پس گردنش بیرون کشید.[۴]

«خطیب بغدادی» درباره شکنجه و آزار طرفداران خاندان رسالت از سوی متوکل می نویسد: «متوکل عباسی، نصر بن علی جهضمی را به علت حدیثی که درباره منقبت و فضیلت امام علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین [(ع)] نقل کرده بود «هزار» تازیانه زد و دست از او برنداشت تا آنکه شهادت دادند او از اهل سنت است.»[۵]

او شیعیان را در چنان فقری نگه داشت که زنان شیعه در اثر نداشتن لباس به نوبت نماز می خواندند و لباس تن خود را زیرانداز خویش قرار می دادند. این در حالی بود که وی در جشن ختنه پسرش هشتادوشش میلیون درهم هزینه کرد.[۶]

متوکل در تاراج بیت المال و بنای کاخ های با شکوه و راه اندازی تشریفات پرخرج زبانزد بود. او کاخ های متعددی بنا و اموال هنگفتی هزینه کرد. ازجمله آن ها کاخ هایی با نام های: شاه، عروس، شبداز، بدیع، غریب، ملیح، غرو، مختار، حیر و… برای خوش گذرانی بنا کرده بود که هرکدام، هزاران میلیون درهم هزینه برداشته بود که مورخان به تفصیل از آن ها یادکرده اند.[۷]

«سیوطی» درباره پستی و رذالت نفس و طمع جنسی او می نویسد: «او چهار هزار کنیز در کاخ خود داشت که از همه آن ها کام جسته بود!»[۸]

«مسعودی»، مورخ نامدار، می گوید: «در هیچ زمان و هیچ عصری مانند دوران حکومت متوکل، پول خرج نمی شد!»[۹]

متوکل، ندیمی بنام «عباده مخنّث» داشت. او در مجلس متوکل، متکایی روی شکم و زیر لباسش می بست و سر خود را که موهایش ریخته بود، برهنه می کرد و در برابر متوکل به رقص می پرداخت و آوازه خوانان هم صدا به مولای متقیان امام علی (ع) بی حرمتی می نمودند. متوکل نیز شراب می خورد و خنده مستانه سر می داد. در یکی از روزها که عباده طبق معمول به همین کیفیت تمسخر می کرد، منتصر فرزند متوکّل در مجلس حاضر بود از دیدن این منظره ناراحت شد و با اشاره، عباده را تهدید کرد. عباده از ترس ساکت شد. متوکل پرسید: چه شده است؟ عباده برخاست و علت را بیان کرد. در این هنگام منتصر بپا خاست و گفت: ای امیر! آن کسی که این شخص ادای او را درمی آورد و مردم می خندند، پسرعموی تو و بزرگ خاندان تو است و مایه افتخار تو محسوب می شود. اگر خود می خواهی گوشت او را بخوری بخور، ولی اجازه نده این سگ و امثال او از آن بخورند. متوکل با تمسخر، به آوازه خوانان دستور داد که هم صدا شعری را خواندند که توهین به امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت زهرا(ع) بود.[۱۰] به دنبال این قضیه بود که منتصر با نقشه قبلی با همکاری ترکان، متوکّل را به قتل رساند.[۱۱]

این گوشه ای از جنایات «متوکل» یکی از خلفای عباسی در زمان امام هادی(ع) بود.

بصیرت آفرینی در سخن و سیره امام هادی(ع)
واژه بصیرت از ریشه بَصَرَ است که دارای دو معنی اصلی است؛ علم و دیگری سختی و خشونت.[۱۲] این واژه ۱۴۸ مرتبه در قرآن به کار رفته است که عین این واژه یعنی بصیرت دو مرتبه در قرآن ذکر شده است.

با آگاهی مختصری از نقشه های دین ستیزانۀ دشمنان و جو حاکم بر زمانه امام هادی (ع)، این سؤال مطرح است که آن حضرت چگونه با بصیرت کامل و با ارائه الگویی از سبک زندگی دینی، نقشه های شیطانی دشمنان را نقش بر آب ساخته و مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق جویی و مبارزه با ظالمان گردیدند.

امام هادی(ع) یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال بودند. در این جا برای آشنایی با نقش تاریخ ساز و بصیرت آفرین امام هادی(ع)، چهار محور اصلی از سبک و سیره سیاسی آن برگزیده الهی را ذکر می کنیم:

۱. اقدام روشمند
دوران امام هادی(ع) با دوران سخت و پراختناق بنی عباس هم زمان بود تا جایی که امام(ع) حتی نمی توانستند به زیارت بارگاه حضرت امام حسین(ع) بروند. از طرفی متوکّل مرقد مطهر امام حسین(ع) را پایگاهی، خطرناک تلقی می کرد و این مرکز حماسه و قیام را چندین بار تخریب نمود؛ اما امام هادی(ع) در اقدامی روشمند افکار مردم را متوجه این مکان مبارک ساختند و به نوعی فضیلت آن مکان را برای همگان روشن کردند.

ابوهاشم می گوید: زمانی که امام هادی(ع) بیمار بودند، نزد ایشان رفتم.

فرمودند: ابوهاشم! فردی از دوستان ما را به کربلا بفرست تا برای شفای من دعا کند. بیرون آمدم تا فردی را پیدا کنم. به علی بن بلال برخوردم. موضوع را با او در میان گذاشتم و از او خواستم به کربلا برود و برای امام(ع) دعا کند. او شگفت زده شد و گفت: به اعتقاد من، امام هادی(ع) برتر از حائر حسینی است؛ زیرا او در شمار صاحب حرم است. بازگشتم و آن چه علی بن بلال گفته بود، به اطلاع امام(ع) رساندم.

هنگامی که امام هادی(ع) از دیدگاه علی بن هلال آگاه شدند، فرمودند: رسول خدا(ص) برتر از کعبه و حجرالأسود بود. بااین حال، گرد خانه خدا طواف می کرد و حجرالأسود را استلام می نمود. برای خدا در روی زمین بقعه هایی است که لازم است خداوند در آن بقعه ها خوانده شود و دعای افراد در این گونه مکان ها مستجاب است و «حائر حسین» از جمله این بقعه هاست.[۱۳]

بنابراین امام هادی(ع) در آن شرایط خاص حاکم بر عتبات عالیات، به انس و ارتباط بیش تر مردم با حرم امامان سفارش می نمودند.

۲. میراث ارزشمند
یکی دیگر از محورهای اصلی بصیرت آفرینی امام هادی(ع)، تبیین معارف دین در قالب دعا و زیارت می بود، که به دو نمونه اشاره می کنیم:

اول: زیارت جامعه کبیره
امام هادی(ع) برای تبیین جایگاه اهل بیت(ع)، میراثی ارزشمند و جامع را ارائه فرمودند که به «زیارت جامعه کبیره» معروف است. زیارت جامعه، از فصاحت و بلاغت کم نظیری برخوردار است و حاوی عالی ترین درس های عقیدتی است. به گفته علامه مجلسی، این زیارت از نظر سند «صحیح ترین» و از جهت محتوی «فراگیرترین» زیارت ها نسبت به ائمه اطهار(ع) می باشد و در مقایسه با دیگر زیارت ها از فصاحت لفظ و بلاغت معنی برخوردار است.[۱۴]

این میراث ارزشمند، بهترین شیوه جهت بصیرت آفرینی به جامعه اسلامی و موجب برقراری حلقه اتصال امت و اهل بیت پیامبر(ص) است.

الف) بصیرتِ حق بودن اهل بیت(ع)
یکی از معارف بصیرت افزا در زیارت جامعه، القاء محوریت در حق وحقیقت و فصل الخطاب بودن اهل بیت(ع) است. در فرازی از این زیارت می خوانیم:

«وَ الْحَقُّ مَعَکمْ وَ فِیکمْ وَ مِنْکمْ وَ إِلَیکمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِیرَاثُ النُّبُوَّهِ عِنْدَکمْ وَ إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیکمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَیکمْ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَکمْ وَ آیاتُ اللَّهِ لَدَیکمْ وَ عَزَائِمُهُ فِیکمْ وَ نُورُهُ وَ برْهَانُهُ عنْدَکمْ وَ أَمرُهُ إِلَیکمْ؛ و حقّ با شما و در خاندان شما و از جانب شما و بازگردانده به سوی شما است و شما اهل آن و معدن آن هستید و میراث نبوّت نزد شما و بازگشت خلق به سوی شما و حسابشان بر عهده شما و حجّت فاصل (و فارق بین حقّ و باطل ) نزد شما و آیات خدا پیش شما و پیمان های او در متابعت شما و نور او و برهان او در خاندان شما و امر او واگذارشده به سوی شما است.»

ب) بصیرت نسبت به ولایت و محبت خداوند و ولایت و محبت اهل بیت(ع)
هر که خواهد هم نشینی باخدا

او نشیند در کنار اولیاء

یکی دیگر از معارف بصیرت افزا در زیارت جامعه، یکی بودن ولایت و محبت خداوند و اهل بیت(ع) است. در فرازی از این زیارت می خوانیم:

«مَنْ وَالاکم فقَدْ وَالَی اللَّه وَ مَنْ عَادَاکمْ فَقَدْ عَادَی اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّکمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ منْ أَبغَضَکمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِکمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبقَاء؛ هرکسی شما را دوست بدارد، پس خدا را دوست داشته و هرکسی که شما را دشمن بدارد، به یقین خدا را دشمن داشته و هرکسی که محبت شما را (در دل) داشته باشد، محبت خدا را (در دل) داشته و هرکسی که با شما کینه بورزد، با خدا کینه ورزیده و هرکسی که به دامن شما درآویزد، به دامن لطف خدا درآویخته است. شمایید آن مستقیم ترین راه (به سوی خدا) و شاهدان سرای فنا و شفیعان دار بقاء»

ج) بصیرتِ شناخت اهل بیت(ع)
زیارت جامعه مملو از معارف معرفتی نسبت به اهل بیت(ع) است، در ادامه این زیارت می خوانیم: «کلَامُکمْ نُورٌ وَ أَمْرُکمْ رُشْدٌ وَ وَصیتُکمُ التقْوَی وَ فِعْلُکمُ الْخَیرُ وَ عَادَتُکمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِیتُکمُ الْکرَمُ وَ شَأْنُکمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ قَوْلُکمْ حُکمٌ وَ حتْمٌ وَ رَأْیکم علْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ؛ سخن شما نور و امرتان هدایت و سفارش شما تقوی و فعل تان خیر و عادت تان احسان و خوی تان کرم و شأن تان حق و صدق و رفق و قول تان حکم و حتم و رأی تان علم و حلم و حزم است.»

«إِن ذُکرَ الْخیرُ کنتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ؛ اگر سخن از خیر به میان آید، شما سرآغاز و اصل وفرع و معدن و مأوی و منتهای آن هستید.»

د) بصیرتِ آماده فدا شدن برای اهل بیت(ع)
«فدا شدن» در راه معشوق، رمز تثبیت عشق به اوست و کمال عاشق در فدا شدن در راه معشوقش است. اگر از هر کمالی برای معشوق دل خویش خرج کنیم، عشق ما تثبیت می شود و می توانیم برای همیشه در کنار معشوق خویش بمانیم. زائر در زیارت جامعه به این مرحله از بصیرت و معرفت می رسد که باید در راه اهل بیت(ع) فدا شده و از همه چیز خود بگذرد. در فرازهایی از این زیارت می خوانیم:

«بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی کیفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِکمْ وَ أُحْصِی جَمِیلَ بلَائِکمْ وَ بکمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عنَّا غمَرَاتِ الْکرُوبِ وَ أَنقَذَنَا منْ شفَا جُرُفِ الْهَلَکاتِ وَ مِنَ النَّارِ؛ پدرم و مادرم و جانم به فدای شما! چگونه حسن ثنای تان را وصف کنم و جمیل بلایتان را به شماره درآورم! درصورتی که خدا ما را به وسیله شما از ذلّت برآورده و غبار متراکم اندوه را از ما برطرف کرده و ما را از پرتگاه مهلکه ها و از آتش نجات داده است.»

«بأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی بِمُوَالاتِکمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ أَصْلَحَ مَا کانَ فَسَدَ منْ دُنیانَا؛ پدر و مادرم و جانم به فدای شما! به (یمن) دوستی شما، خداوند به ما رموز دین مان را آموخت و آن چه را از دنیای ما که فاسد شده بود، به صلاح آورد.»[۱۵]

میراث گران بهای امام هادی(ع) یعنی زیارت جامعۀ کبیره باید بیش ازپیش مورد توجه ما قرار گیرد. زیارتی که امام خمینی(ره) هر روز آن را قرائت می کردند و این مداومت و مراقبت ایشان به عنوان بنیان گذار انقلاب و بزرگ مقدمه ساز ظهور حجت بن الحسن العسکری(ع) و کسی که بعد از ۱۴۰۰ سال، اسلام را از غربت نجات داد؛ باید برای ما درس باشد.

فرهنگ ولایی که امروزه پشتیبانی کننده ولایت فقیه و رکن اساسی نظام به حساب می آید؛ باید در جامعۀ ما مطرح و فراگیر شود و شاید هیچ محتوایی سراغ نداشته باشیم که مانند زیارت جامعۀ کبیره بتواند این فرهنگ ولایی را تقویت و تعمیق ببخشد.

باشد که از رهگذر این مهم به آن مهم دست یابیم.

دوم: زیارت غدیر
زمزمه روح نواز امام هادی(ع) در زیارت مخصوص امام علی(ع) در روز غدیر، میراث ماندگار دیگری است که روح بصیرت را در کالبد بشریت می دمد. هنگامی که معتصم خلیفه عباسی، امام هادی(ع) را در روز غدیر احضار نمود؛ آن حضرت بارگاه ملکوتی امیرالمؤمنین علی(ع) را خطاب قرار داده و با نوای ملکوتی و دل نشین خویش زیارت غدیر را زمزمه کردند.

واقعه تاریخی غدیر و بیان فضایل و مناقب حضرت علی (ع) محور اصلی زیارت غدیر است. در فرازی از این زیارت امام هادی(ع) خطاب به جد بزرگوار خویش می فرماید:

«أَشْهَدُ یا أَمیرَ الْمؤْمِنِینَ أَنَ الشَّاک فِیک مَا آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمِینِ وَ أَنَّ الْعَادِلَ بِک غَیرَک عَانِدٌ عَنِ الدِّینِ الْقَوِیمِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لَنَا رَبُّ الْعَالَمِینَ وَ أَکمَلَهُ بِوَلَایتِک یوْمَ الْغدِیرِ؛[۱۶] ای امیر مؤمنان! شهادت می دهم که هرکسی در مورد شما تردید داشته باشد، به رسول اکرم(ص) که امین خداوند است، ایمان نیاورده و کسی که از ولایت شما به سوی غیر شما عدول کند، از دین استوار خداوند که پروردگار جهانیان برای ما برگزیده و در روز غدیر با ولایت تو آن را کامل نموده، برگشته است.»

«اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَهَ أَنْبِیائِک وَ أَوْصِیاءِ أَنْبِیائِک بِجَمِیعِ لَعَنَاتِک، وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِک، وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِیک حَقَّهُ، وَ أَنْکرَ عَهْدَهُ، وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْیقِینِ، وَ الْإِقْرَارِ بِالْوَلَایهِ لَهُ یوْم أَکملْتَ لَهُ الدِّینَ؛[۱۷] خداوندا قاتلین انبیاء و اوصیاء ایشان را با تمام انحاء لعن، لعنت کن و گرمای آتش دوزخ را به ایشان برسان و کسی که حق ولی تو را غصب نمود و عهدش را بعد از یقین انکار کرد و اقرار به ولایت او را در روزی که دینت را کامل نمودی، (پشت گوش انداخت) لعن نما.»

بیان این زیارت نامه در فضای خفقان آن روز و در برابر دشمنان امیرالمؤمنین(ع) نشان از شجاعت امام هادی(ع) دارد.

امید است مبلغین عزیز برای انس بیش تر خود و مخاطبین خویش با این ادعیه، برنامه ریزی نمایند.

۳. تربیت شاگردانی سعادتمند
یکی از مهم ترین کارهای امام هادی(ع)، حفظ خط فکری و فرهنگی تشیع و جلوگیری از القائات مخالفان بود. این کار نیاز به تشکیل حوزه علمیه و تدریس فقه، عقاید و اصول و تربیت شاگردان برجسته و فعّال داشت. امام هادی(ع) نیز در این راه، قدم های مؤثری برداشته و شاگردان برجسته ای هم چون عبدالعظیم حسنی(ع) را تربیت نمودند.

عبدالعظیم حسنی برای محک زدن باورهای دینی خود، آن ها را بر امام هادی(ع) عرضه نمود و مورد تأیید قرار گرفت. این فقیه و عالم بزرگ، حوزه علمیه شهرری و اطراف آن را تأسیس نمود و خود دارای حوزه درسی بود.

این نکته هم لازم به ذکر است که امروز هم در شرایط حساسی قرار داریم و شبهات فراوانی به مردم و نسل جوان القاء می شود. ازاین رو، ضروری است تا در راستای تقویت حوزه های علمیه همه ما نقش آفرین باشیم و با تشویق جوانان شایسته به حضور در حوزه های علمیه قدمی در راستای شادی دل اهل بیت(ع) برداریم.

یکی دیگر از شاگردان حوزه علمیه امام هادی(ع) «حسن بن راشد» است. امام هادی(ع) در وصف این شاگردشان فرمودند: «ابْنَ رَاشِدٍ رَحِمَهُ اللَّهُ فَإِنَّهُ عَاشَ سَعِیداً وَ مَاتَ شَهِیدا؛[۱۸] ابن راشد که رحمت خداوند بر او باد، در این دنیا با سعادت زیست و با شهادت به سرای جاویدان شتافت.»

«ایوب بن نوح» از دیگر شاگردانی است که عمرو بن سعید مدائنی درباره اش چنین گفته است: حضرت هادی(ع) به من فرمودند: ای عمرو! اگر دوست داری مردی از اهل بهشت را به تماشا بنشینی، به این شخص بنگر.»[۱۹]

۴. نفوذ معنوی و فتح سنگرهای دشمن
آسیب شناسی و شناخت موانع لازمه هر اقدام فرهنگی است. امام هادی(ع) با مانع بزرگی به نام دشمنی خلفای عباسی ازجمله متوکّل روبرو بودند. آن حضرت با نفوذ معنوی و به تعبیر دیگر فتح سنگرهای دشمن، تلاش نمودند اولاً از دشمنی وی بکاهند و ثانیاً زمینه بصیرت آفرینی را برای قشر بیش تری از مردم فراهم نمایند.

متوکل عباسی که مراتب بغض و کینه ورزی وی در حق اهل بیت(ع) و پیروانشان بر کسی پوشیده نیست، هنگامی که بر مسند خلافت نشست، ترسید که مبادا امام هادی(ع) بر علیه او دست به قیام بزند. پس ایشان را به سوی خود طلبید تا هم از نزدیک، آن حضرت را تحت نظر داشته باشد و هم این که بتواند در مواقع ضروری به راحتی بر وی فشار وارد کند و هرگاه که خود خواست، به زندگی ایشان خاتمه بخشد؛ امّا آن حضرت به اذن خداوند تدبیری اندیشیدند و تصمیم گرفتند که تا عمق هیأت حاکمه نفوذ کنند و نزدیک ترین یاران خلیفه را زیر نفوذ خویش درآورند و چنین نیز کردند.

پدیدار شدن دُملی بر روی بدن متوکّل نمونه ای از این جریانات است. خلیفه خودخواه و مستبد عباسی، به وسیله دُملی به بستر مرگ گرفتار شده بود. هیچ یک از پزشکان به خود جرئت نمی دادند تا برای جراحی، کاردی تیز به بدن او بزند. مادرش چاره کار را در آن دید که نذر کند. او نذر کرد که در صورت بهبودی فرزندش، مقدار فراوانی از اموال خویش را به امام هادی(ع) برساند.

وزیر دربار به متوکّل پیشنهاد کرد که اگر کسی را به نزد امام (ع) بفرستی و از او راه درمان این بیماری را بخواهی، شاید او دارویی بشناسد که با استفاده از آن، شفا یابی.

متوکل گفت: کسی را نزد او بفرستید. پیک متوکّل نزد امام رفت و چنین پیغام آورد که: «پشکل گوسفندی را که زیر پا مالیده شده با گلاب بخیسانید و بر روی دمل بگذارید که به اذن خدا سودبخش است.»

برخی از کسانی که در محضر متوکّل حاضر بودند، از شنیدن این سخن به خنده افتادند؛ اما وزیر به آن ها گفت: چه عیبی دارد که سخن او را نیز تجربه کنیم؟ به خدا سوگند! من امیدوارم به آن چه او گفته، خلیفه از این بیماری بهبود یابد.

ازاین رو، مقداری پشکل آورده در گلاب خیساندند و بر روی دمل نهادند. سر دمل باز شد و هر چه در آن بود بیرون آمد. مادر متوکّل از بهبودی فرزند خویش بسیار خوشحال شد و ده هزار دینار برای آن حضرت فرستاد و با این کار متوکّل از مرگ نجات یافت.»[۲۰]

در واقع امام هادی(ع) با این اقدام ساده و دقیق، مانع ظلم بیش تر متوکّل بر شیعیان شدند.

نمونه این اقدام را در سیره سایر معصومین(ع) نیز مشاهده می کنیم. مثلاً امام صادق(ع) از مواریث مادی پیامبر (ص) مانند عصای ایشان، مهم ترین و وسیع ترین بهره برداری را برای گسترش تشیع و آیین حق نمودند. که به یقین می توان گفت: اثر اعجاز عصای پیامبر(ص) از اعجاز عصای موسی(ع) بالاتر بود.

در عصر منصور دوانیقی (دومین طاغوت مقتدر عباسی) خفقان و ظلم شدیدی همه جا را فراگرفته بود تا آن جا که امام صادق(ع) ممنوع الملاقات بودند و حتی کسی نمی توانست از حضرت یک سؤال عادی بپرسد. در این اوضاع سخت، خداوند به دل منصور انداخت که از امام صادق(ع) هدیه ای درخواست کند که نزد هیچ کسی نباشد. امام صادق(ع) عصای کوچکی را که به طول یک ذراع (از سر انگشتان تا آرنج) و از یادگارهای رسول خدا(ص) بود، به منصور دادند.

منصور بسیار خوشحال شد و به امام صادق(ع) عرض کرد: پاداش تو در مقابل این هدیه جز این نیست که تو را آزاد سازم. تا شیعیانت از علمت بهره مند گردند و دیگر مزاحم تو و شیعیانت نگردم. در مسند علم و فتوا بنشین و فتوای خود را برای مردم بیان کن، ولی در شهری که من زندگی می کنم نباش.

فرمان منصور، موجب آزادی و رواج علم امام صادق(ع) و تشکیل حوزه علمیه و جذب شاگردان بسیار گردید.[۲۱]

گاهی ممکن بود نفوذ در قلب دشمنان و فتح سنگرهای آن ها با خواندن یک شعر عبرت انگیز باشد.

هنگامی که بدخواهان در نزد متوکل، از امام هادی(ع) بدگویی کرده و گفتند: در منزل او سلاح و نوشته ها و اشیای دیگری است که از طرف شیعیان به وی رسیده و او قصد قیام بر ضد دولت تو را دارد، متوکل گروهی را به منزل آن حضرت فرستاد، آنان شبانه به خانه امام هجوم بردند، ولی چیزی به دست نیاوردند، آن ها دیدند که حضرت تنها در اتاقی دربسته نشسته و درحالی که جامه پشمین بر تن دارد و بر زمین خاکی روی شن و ماسه نشسته، به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال دستگیر کرده و نزد متوکل بردند و به او گزارش دادند که در خانه اش چیزی نیافتیم و او را، رو به قبله دیدیم که قرآن می خواند.

هنگامی که متوکل امام را دید، عظمت و هیبت آن حضرت او را گرفت، بی اختیار امام را احترام نموده و در کنار خود نشاند و باکمال گستاخی، جام شرابی را که در دست داشت به حضرت تعارف نمود.

امام سوگند یاد کرده و فرمودند: «گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار!» متوکل حضرت را معاف نمود و گفت: شعری بخوان! حضرت فرمودند: «من شعر کم می خوانم.»

متوکل گفت: «باید بخوانی!» امام هادی(ع) اشعاری را قرائت نمودند که تمام اهل مجلس متأثر شده و به گریه افتادند و بزم شراب و عیش آنان به سوگ و عزا تبدیل شده و همگی جام های شراب را بر زمین کوبیدند.[۲۲]

هدایت می کند نامت زمین و آسمان ها راطراوت می دهد لحنت کویر خشک جان ها راامام پیرهای قوم بودی، هشت سالت بودتو می دانستی از اول نشان بی نشان ها راببخشایم اگر نام شما را بی وضو بردمنقی نور است و چون آیینه می بندد زبان ها را

۵. شبکه سازی و قدرت اجتماعی با تثبیت نیابت عام
یکی از اقدامات مهم امام هادی(ع) فراهم آوردن یک قدرت اجتماعی با تثبیت نیابت عام از طریق شبکه سازی و وکالت رسمی بود.

همان طور که می دانید، یکی از سخت ترین امتحان های شیعه، ماجرای مذهب «واقفیه» بود که این امتحان موجب شد عده ای از شیعیان «هفت امامی» شوند. امام کاظم(ع) به دلیل زندان های طولانی، زیاد در دسترس شیعیان نبودند و بعد از ایشان نیز امام رضا(ع) تا مدت ها فرزند پسر نداشتند؛ لذا شرایط برای گرفتن یک امتحان سخت و جدی از شیعیان مهیا شد. در این میان ابلیس نقشۀ خود را به خوبی پیاده کرد و گروهی از شیعیان در امام هفتم متوقف شدند. به این ترتیب که دو تن از وکلای امام کاظم (ع) منحرف شدند و مذهب واقفیه را بناکردند. البته این جریان (یعنی انحراف دو نفر از وکلای امام کاظم (ع)) به نوعی باعث شد که شیعه در بحث انحراف احتمالی هر یک از وکلای ائمه، واکسینه شود.[۲۳]

مأموریت ویژه ائمۀ رضوی(ع) (امام رضا(ع) و سه امام بعد از ایشان که به ابن الرضای اول و ثانی و ثالث مشهور هستند) این بود که «معارف شیعی» را به «قدرت اجتماعی» تبدیل کنند. معارف شیعی که در زمان امام صادق(ع) نشر پیدا کرده بود را به قدرت اجتماعی تبدیل نمایند. به عنوان مثال این ائمۀ بزرگوار به دلیل گردش مالی وجوه خمس، که تحت کنترل و فرمان ایشان بود، به یک نمونۀ قدرت اجتماعی دست یافته بودند.

این که متوکّل مدام خانۀ امام را تفتیش می کرد به همین دلیل بود؛ چون همین گردش مالی وجوه خمس سبب قدرت اجتماعی می شد. در زمان حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) نیز اگر فدک را گرفتند به همین منظور بود؛ چراکه می خواستند حضرت از قدرت مالی برخوردار نباشد و آن را به قدرت معنوی خود اضافه کند و تأثیر اجتماعی بیش تری پیدا کند.

در راستای بصیرت آفرینی، فعالیت و مأموریت ویژۀ امام هادی(ع) اقتدار بخشیدن به جامعه شیعه با شبکه سازی و انتخاب سازمان وکالت بود.

سازمان وکالت و نیابت از طرف امام معصوم (ع) در دوره های پیشین وجود داشت. اما در دوره امام هادی(ع) این سازمان به عنوان نهادی راهبردی و الگوساز برای آینده شیعه نمایان شد.

در حقیقت نهاد وکالت ابتکار و نوآوری امام جهت ارتباط شیعه با امامت و استمرار پیوستگی خط امامت با مردم بود.

اگر بحران های بعدی تاریخ اسلام پس از امام هادی(ع) را در نظر بگیریم، مدیریت و بصیرت آفرینی امام در این برهه برای رها شدن از بحران های سخت بعدی، کارآمدی فراوان و مؤثر داشت، چون وضع سیاسی به نحوی پیش رفت که در عصر امام عسگری(ع) شیعه بیش ازپیش در فشار و اختناق قرار گرفت و تنها چاره شیعه جهت اطلاع از وظایف و وضع امام(ع) این راهبرد مهم بود. امام عسگری(ع) کاملاً در محاصره نظامی قرار داشت و گاهی برای پیام رساندن از شیوه های خاص استفاده می کردند و پیام به وکلا می فرستاد و وکلا به همدیگر تا بدین طریق شیعه از مسائل و وظایف خود در قبال انحرافات آگاه می شد.

ایجاد بستری جهت پیوند مستمر بین امام و پیروان در اقصی نقاط جهان اسلام، بدون این که از لحاظ امنیتی برای پیروان اهل بیت(ع) مشکل ساز باشد و از نظر جغرافیایی، مکان آن ها را برای دیگران معلوم سازد از کارکردهای این حرکت امام (ع) بود.

شبکه گسترده وکالت از نظر علمی و فقهی نیز نیازهای مردم را از منبع اصلی در دسترس قرار می داد که رفع شبهات عقیدتی و فکری از نتایج بدیهی و اولیه آن بود.

شبکه وکالت در حقیقت به منزله یک دانشگاه بزرگ زنجیره ای بود که پیروان اهل بیت(ع) را از نظر فکری و نیازهای علمی روزمره با مرکز به صورت نامحسوس و سریع مرتبط می نمود.

قدرت اجتماعی و سیاسی امام هادی(ع) به حدی رسیده بود که شبکۀ وکلا توسط ایشان در جوامع شیعی و در بلاد مختلف تعیین می شد و ایشان به علمای آن بلاد نامه می نوشتند که شما باید از فلان شخص که وکیل من در آن شهر و دیار است، حمایت نمایید و پول خمس ها را نیز باید به این شخص برسانید.

و همین اقدام بصیرانه باعث دشمنی و سخت گیری بسیار بر امام هادی(ع) شده بود.

در زمان ما نیز دشمنی ها به همین دلیل است. البته نه در آن زمان، دشمنی ها تأثیر چندانی داشت، و نه در این زمان. حتی می توان گفت تأثیر این زمانی اش خیلی کم تر از آن زمان است، یعنی اگر آن زمان تنها می توانستند پیروزی حق را عقب بیندازند، الآن با اقدامات خود پیروزی حق را جلوتر می اندازند.

باید بدانیم داستان سرِ قدرت اجتماعی برآمده از معارف شیعی است. اگر فرهنگ و معارف شیعی به قدرت اجتماعی ختم نمی شد؛ دشمنان ما نیز مبلّغ آن می شدند و مخالفتی با آن نمی کردند.[۲۴]

پی نوشت ها:

[۱] مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، دار احیاء الکتب العربیه، قاهره، ۱۴۰۵ق، ص ۳۹۵.

[۲] بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق، ج ۵۰، ص ۲۰۹.

[۳] بحارالأنوار، ج ۴۵، ص۴۱۰.

[۴] معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خوئی، مدینه العلم، قم، بی تا، ج ۲۱، ص۱۳۹.

[۵] تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، بیروت، دارالکتاب العربی، ج ۱۳، ص ۲۸۹.

[۶] حیات الامام الهادی(ع)، م باقر شریف القرشی، الطبعه الأولی، بیروت، دارالأضوا، ص ۴۱۷.

[۷] حیاه الامام الهادی(ع)، ص ۳۰۹ – ۳۱۵.

[۸] تاریخ الخلف، سیوطی، الطبعه الثالثه، بغداد، مکبته المثنی، ۱۳۸۳ق، ص ۳۵۰.
[۹] مروج الذهب، مسعودی، بیروت، دارالأندلس، ج ۴، ص ۴۰.
[۱۰] متوکل در محافل انس و سرگرمی خود امیرالمؤمنین علی(ع) را به سخره می گرفت، دلقک هایش خود را به قیافه آن حضرت می ساختند و در اشعار خویش به آن حضرت اهانت می کردند. گویند منتصر از او شنید که حضرت فاطمه(ع) را دشنام می دهد، از بزرگی پرسید که مجازاتش چیست؟ وی پاسخ داد قتلش واجب است ولی بدان که هر کسی پدرش را بکشد عمرش کوتاه خواهد شد. منتصر گفت من باکی ندارم که در اطاعت خدا عمر من کوتاه گردد. پدرش را کشت و پس از وی هفت ماه بیش تر زنده نماند؛ سفینهالبحار، ماده و ک ل.
[۱۱] مروج الذهب، ج ۴، ص ۳۸؛ تتمه المنتهی، عباس قمی، تهران، کتاب فروشی مرکزی، ۱۳۳۳ش، ص ۲۳۸.
[۱۲] رک: معجم مقاییس اللغه، ذیل واژه (ب ص ر): الباء و الصاد و الراء أصلان: أحدهما العِلْمُ بالشئ… و أمّا الأصل الآخَر فبُصْر الشَّی ءِ غلَظُه.
[۱۳] کامل الزیارات، جعفر بن محمد ابن قولویه، پیام حق، تهران، ۱۳۷۷ش، باب ۹۰، ص ۲۷۴.
[۱۴] بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۴۴.
[۱۵] من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق، ج ۲، ص ۶۱۷-۶۱۱.
[۱۶] المزار الکبیر، محمد بن مشهدی، انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۱۹ق، ص ۲۶۵. (زیاره اخری لمولانا أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) مختصه بیوم الغدیر)
[۱۷] همان، ص ۲۸۱.
[۱۸] معجم رجال الحدیث، ج ۵، ص ۳۱۵.
[۱۹] الغیبه، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۱۱ق، ص ۲۱۲.
[۲۰] بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۹۸.
[۲۱] انوارالبهیه، شیخ عباس قمی، منشورات دینی، مشهد، بی تا، ص۲۶۳.
[۲۲] بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۱۳.اشعار امام چنین بود:بَاتُوا عَلَی قُلَلِ الْأَجْبَالِ تَحْرُسُهُمْ غُلْبُ الرِّجَالِ فَلَمْ تَنْفَعْهُمُ الْقُلَلُ [گردنکشان] بر قله کوهساران شب را به روز آوردند در حالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری می کردند، ولی قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. وَ استَنْزَلُوا بَعْدَ عِزٍّ مِنْ مَعَاقِلِهِمْوَ اسْکنُوا حُفَراً یَا بِئْسَمَا نَزَلُواآنان پس از مدت ها عزت از جایگاه های امن به زیر کشیده شدند و در گودال ها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندی! نَادَاهُمْ صَارِخٌ مِنْ بَعْدِ دَفْنِهِمْأَیْنَ الْأَساوِرُ وَ التیجَانُ وَ الْحلَلُ پس از آن که به خاک سپرده شدند، فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دست بندها، تاج ها و لباس های فاخر؟أَیْنَ الْوُجُوهُ الَّتی کانَتْ مُنْعِمَهًمِنْ دُونِهَا تُضْرَبُ الْأَسْتَارُ وَ الْکلَلُ کجاست آن چهره های در ناز که به احترامشان پرده ها می آویختند؟فَأَفْصَحَ الْقبْرُ عَنْهُمْ حِینَ سَاءَلَهُمْتِلْک الْوُجوهُ علَیْهَا الدُّودُ تَقْتَتِلُ گور به جای آنان پاسخ داد: اکنون کرم ها بر سر خوردن آن چهره ها با هم می ستیزند! قَدْ طَالَ مَا أَکلُوا دَهْراً وَ قَدْ شَرِبُوا وَ أَصْبَحُوا الْیَوْمَ بَعْدَ الْأَکلِ قَدْ أُکلُواآنان مدت درازی در دنیا خوردند و آشامیدند ولی بعد از خوردن طولانی، خود خورده شدند!پس از خواندن این اشعار متوکّل و هر که در مجلس بود گریستند تا آنجا که اشک محاسن متوکّل را تر کرد. سپس چهار هزار دینار به امام هادی(ع) داد و ایشان را با احترام روانه منزل کرد؛ و متوکّل پس از شنیدن این اشعار جام شرابش را بر زمین کوبید.

[۲۳] ر.ک: سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان در تاریخ ۸/۳/۱۳۹۱، بارگذاری شده در پایگاه اطلاع رسانی بیان معنوی. (bayanmanavi.ir)
[۲۴] همان.
منبع:پایگاهد اطلاع رسانی حوزه

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.